محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5244

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« بى يار مىماند « همى كوشد تا به خويشتن معذور باشد « و از هر جا كه ميسر باشد نيرو همى جويد . » ضبى به نقل از پيرى از نوفليان گويد : به نزد عيسى بن جعفر در آمديم ، براى وى متكاها روى هم نهاده بودند و او ايستاده بود و بدان تكيه داده بود و از چيزى كه به خاطر داشت و از آن شگفتى مىكرد ، خندان بود . به دو گفتيم : « اين چيست كه امير را مىخنداند كه خدا مسرت وى را مداوم بدارد . » گفت : « امروز چندان خرسندى داشتم كه هرگز مانند آن نداشته بودم . » گفتيم : « خداى خرسندى امير را به كمال برد . » گفت : « به خدا جز به حال ايستادن از آن براى شما سخن نمىكنم . » و همچنان ايستاده بود و به متكاها تكيه داده بود و گفت : « امروز به نزد امير مؤمنان رشيد بودم ، يحيى بن عبد الله را پيش خواند كه وى را از زندان بياوردند ، با بندهاى آهنين . به كار ابن عبد الله زبيرى نيز به نزد وى بود . » راوى گويد : به كار با خاندان ابو طالب سخت دشمن بود و به نزد هارون در بارهء آنها سخنچينى مىكرد و اخبارشان را به بدى مىگفت . رشيد او را ولايتدار مدينه كرده بود و دستور داده بود با آنها سختى كند . عيسى گويد : وقتى يحيى را پيش خواندند رشيد به حال خنده به به كار گفت : « هى ، هى ، اين گمان دارد كه ما او را مسموم كرده‌ايم . » يحيى گفت : « گمان دارد يعنى چه ؟ اين درد زبان من است . » گويد : زبان خويش را در آورد كه چون سبزى سبز بود . ( 245 گويد : رنگ هارون بگشت و سخت خشمگين شد . گويد : يحيى گفت : « اى امير مؤمنان ، ما را قرابت و خويشاوندىاى هست ، ما